و تنها نتيجه اى كه دريافتهام اينست كه يا بايد با اين تبهكاران بجنگم و يا به خدا و رسولش معصيت بورزم ، ولى من در اقدام بجنگ شكيبائى مىكنم . باشد كه آنان به خود بيايند و هدايت شوند يا حد اقل گروهى از آنان هدايت را بپذيرند زيرا رسول خدا در جنگ خيبر به من فرمود : اگر خداوند بوسيلهء تو يك مرد را هدايت كند ، براى تو بهتر از هر چيزيست كه آفتاب بر آن مىتابد . نصر بن مزاحم مىگويد : سپس على عليه السلام بشير بن عمرو انصارى و سعيد بن قيس همدانى و شبث بن ربعى تميمى را به نزد معاويه فرستاد و فرمود : برويد نزد آن مرد ، و او را به سوى خداوند عز و جل دعوت كنيد و دعوت كنيد او را به اطاعت و پيروى از جمعيت و تبعيت از دستور خداوند سبحان . شبث گفت : يا امير المؤمنين آيا نمىخواهى او را با دادن سلطه و مقامى كه اگر با تو بيعت كند ، تقدم و ترجيحى براى او در برابر ديگران محسوب گردد متمايل به خود بسازى حضرت فرمود : برويد به نزد او و با او احتجاج كنيد و ببينيد نظرش چيست . آن سه نفر رفتند و به معاويه وارد شدند .
ادعاها و استدلالهاى طرفين
نخست ابو عمرو بن محصن حمد و سپاس خدا را بجاى آورد و سپس رو به معاويه كرد و چنين گفت : اى معاويه ، دنيا قطعا از دست تو خواهد رفت و بازگشت نهائى تو به سراى آخرتست و خداوند مجازات كردارت را خواهد داد و آنچه را كه اندوخته اى محاسبه خواهد كرد و من تو را به خدا سوگند مىدهم اجتماع اين امت را متفرق مساز و ميان اين امت خونريزى به راه مينداز .
معاويه : اين توصيه را چرا به رفيقت [ على ( ع ) ] نمىنمايى ابو عمرو : شگفتا ، على بن ابي طالب احتياجى به توصيه ندارد . اين مرد با تو قابل مقايسه نيست ، على بن ابي طالب براى زمامدارى از جهت فضيلت و دين و سابقه در اسلام و نزديكى برسول خدا از همهء مردم شايسته تر است .