گشته است ، مطابق نقل ابن ابى الحديد بدين ترتيب بوده است : « امير المؤمنين در صفين به آب فرات مسلط گشت و به اهل شام اجازه داد كه در استفاده از آب فرات ، با او و سپاهيان او مشترك باشند ، باشد كه اين عنايت و اجازه و دادگرى آنان را به خود بياورد و در موقعيت نابكارانه اى كه در پيش گرفته بودند تجديد نظر كنند و به تأمل و انديشه بپردازند . ( 1 ) چند روز اول سكوت بر طرفين حكمفرما بود ، يعنى نه از طرف امير المؤمنين عليه السلام پيامى بسوى معاويه و معاويه پرستان مىرفت و نه بالعكس ، در اين هنگام سپاهيان امير المؤمنين تأخير صدور فرمان جنگ از امير المؤمنين را تحمل نكرده ، چنين گفتند : يا امير المؤمنين آيا ما زنها و فرزندانمان را در كوفه گذاشتيم و به سرزمين شام آمديم كه اينجا را براى خود وطن اتخاذ كنيم فرمان جنگ را صادر فرما ، زيرا مردم از تأخير جنگ ناراحتند و در اين باره بگو مگو راه انداختهاند . حضرت پرسيد : چه مىگويند پاسخ دادند كه مردم چنين گمان ميكنند كه شما از بيم مرگ اقدام به جنگ نمىكنيد و برخى از مردم گمان ميكنند كه شما در بارهء جنگ با شاميان شك و ترديد داريد . حضرت در پاسخ آنان فرمود : من كى از جنگ بيم و كراهت داشتهام شگفتانگيز است كه من در دوران جوانى علاقه و اشتياق به جنگ و جهاد در راه خدا داشتهام ، ولى حالا كه ساليان عمرم بالا رفته و رو به سپرى شدن است و هنگام كوچ از اين دنيا براى من فرا رسيده است ، از جنگ و جهاد بهراسم سوگند به خدا ، من اين امر را پشت و رو كرده و بطور كامل در بارهء آن انديشيده
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 163
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٦٣
هامش
( 1 ) ولى هيهات آيا معاويه مىتواند در موقعيت خود بينديشد و تجديد نظر كند ، يا آن مغزهائى كه با اشكال گوناگون بوسيلهء تبليغات و وعده و وعيدهاى معاويه شستشو شدهاند مغز و روان معاويه در مسير عشق به مقام و قدرت چنان متحجر شده بود كه در برابر حق و حقيقت يا بايد بشكند و يا اگر حاميان و طرفداران حق از قدرت ظاهرى محروم بوده باشند ، مانند سنگ مقاومت نمايد تا حق گرايانرا بشكند . اما وضع شستشو شدگان مغزى روشنتر از آنست كه نيازى به بيان داشته باشد .