نماند كه اين تفاوت تقريبا همان تفاوت دوم يا يكى از نتايج آن است .
4 - بعضى از علوم ما بالفعل و بعضى ديگر بالقوه است . علم خداوندى بالفعل است .
5 - براى علم ما نقص و افزايش وجود دارد . علم خداوندى ما فوق نقص و افزايش است .
6 - تغييرات و دگرگونيها در معلومات موجب تغيير و دگرگونى در علم ما مىشود . علم خداوندى به هيچ وجه قابل تغيير و دگرگونى نيست .
7 - نفى علم از ذات يك انسان مساوى نفى ذات او نيست . نفى علم از ذات خداوندى مساوى نفى ذات او است . ولى اين تفاوتها باعث آن نمىشود كه ما از صفات خداوندى هيچ چيزى را جز نفى ضد آنها درك نكنيم ، چنان كه بعضى از متكلمين مىگويند كه وقتى كه مىگوئيم : خداوند عالم است ، ما از اين جمله چيزى را جز اين كه خداوند جاهل نيست ، نمىفهميم . بر خلاف اين نظريهء متكلمين ، ما مىتوانيم بوسيلهء تأدب به آداب الهى و تخلق به اخلاق خداوندى ، تجلياتى از صفات او را باندازهء ظرفيت خود درك كنيم . اين يك مختص با عظمت و بسيار با ارزش انسانى است كه مىتواند با تلاش جدى در راه رشد و كمال نمونه هائى از صفات الهى را در خود دريابد . اين است معناى من عرف نفسه عرف ربّه ( هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخت )
2 - با اين كه اوصاف و افعال خداوندى در كلمات زمانى بيان مىشود ، با اين حال ما فوق زمان مىباشند
نمىتوان ترديد كرد در اين كه ذات خداوندى و صفات ذاتى و صفات فعلى او ما فوق حلقههاى زنجيرى زمان است . زمان با نظر به ماهيتى كه دارد ، كششى است ناشى از حركت و تغير در جهان هستى يا امتداديست كه ذهن ما بوسيلهء ارتباط با حركات و تغييرات آن را در مىيابد . و بهر تقدير و با هر تعريفى كه زمان را