نه جزئيات زيرا جزئيات همواره در تغير و دگرگونى است . بعضى ديگر مىگويند : علم خداوندى منحصر به كليات نيست ، بلكه همهء جزئيات را مىداند چنان كه كليات را مىداند ، ولى علم او به كليات بطور مستقيم است و علم او به جزئيات بواسطهء علم او به كليات مىباشد . اين نظريه را علم تفصيلى به كليات و علم اجمالى به جزئيات نيز مىنامند . مشروح اين نظريات در تفسير خطبهء 49 خواهد آمد .
براى توضيح مختصر در بارهء اين مسئله مطالبى را متذكر مىشويم :
1 - حقيقت اوصاف و افعال خداوندى قابل مقايسه با اوصاف و اعمال انسانى نيست
مسلم است كه ادراكات و مشاعر ما هيچ حقيقتى را بدون اين كه با اصول عمومى كميتها و كيفيتها و ديگر مقولات مخصوص به حواس و ساختمان ذهنى قالبگيرى كند ، براى خود مطرح نمىسازد . و به همين علت است كه به حكم عقل صريح و دريافت اصيل وجدان و منابع معتبر اسلامى به هيچ وجه نمىتوان در ذات اقدس ربوبى به تصور و انديشه پرداخت ، دليل عقلى اين مسئله و منابع اسلامى كه تصور و انديشه در ذات خداوندى را ممنوع نموده است ، در اغلب كتابهاى حكمى و كلامى ذكر شده است ، مراجعه شود . فقط براى توضيح مختصر در بارهء امكانناپذير بودن مقايسهء صفات الهى با صفات انسانى ، علم را در نظر مىگيريم : 1 - علم ما مسبوق به جهل است . علم خداوندى كه مساوى ذات او است ، نمىتواند مسبوق به جهل باشد .
2 - علم ما مستند به عوامل و انگيزهها و دلايل است [ به استثناى علم حضورى ] . علم خداوندى فقط مستند به ذات او است .
3 - علم و معرفت ما محصولى از « شيء براى خود و شيء براى ما » است كه در نتيجه ما از دريافت مستقيم و كامل اشياء محروميم . علم خداوندى متعلق به محض « اشياء براى خود » است بدون دخالت هيچ چيزى [ ناگفته