ظريفش ، حالت جنگ و تصادم را از دست مىدهند و ماده با تمام پهناورى و ابعادى كه دارد به منزلهء كالبد عزيز آدمى مىگردد .
و بدان جهت كه من طبيعى انسانى در مسير گرديدنها به ملاك من ايده آل در حال جذب و دفع قرار مىگيرد و بدانجهت كه من ايده آل هر چه بالاتر رود وحدت حيات همهء انسانها را در صحنهء طبيعت و وحدت را در غايت اعلاى طبيعت ، به خوبى در مىيابد ، تعهد با ديگران را عين تعهد با خويشتن تلقى مىكند ، شاديها و اندوهها و نيازمندىها و بىنيازىها را در ميان همهء انسانها مشترك مىبيند . حال برگرديم به تفسير و توضيح اصل مسئله كه عبارتست از :
تعهد و مسئوليت در تعين اول
پس از روشن شدن اين تعينهاى سه گانه ، ما مىتوانيم حقيقت تعهد را مورد تفسير قرار دهيم . تعهد در تعين اول هيچ معنا و مفهومى را در بر ندارد ، زيرا مجموعه اى از امور طبيعى بطور عموم و عوامل جغرافيائى و وراثت و قوانين اجتماعى تثبيت شده كه اراده و اختيار راهى به آنها ندارد ، الزام و تعهد به هيچ وجه منطقى نخواهد بود .
تعهد و مسئوليت در تعين دوم
تعهد در تعين دوم كه محصول كار و كوشش و توجيهات آدمى در امور طبيعى و قوانين تثبيت شده است ، قابل تحقيق و عمل مىباشد ، زيرا اراده و اختيار در اين مرحله در زندگى آدمى دخالت مىورزد و مسئوليتها نيز به طور كلى مطرح مىگردد ، اين تعهدها و مسئوليتها را عوامل ضرورت همزيستى اجتماعى ايجاب مىكند و بس ، به همين جهت است كه تعهد و احساس مسئوليت در اين مرحله نمىتواند در منطقهء ارزشهاى عالى قرار بگيرد ، زيرا خواص و لوازم طبيعى همزيستى اجتماعى نيز مانند خواص و لوازمى كه طبيعت براى