تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
بشنويم :
غير از اين معقولها ، معقولها يا بى اندر عشق پر فر و بها شاد باش اى عشق خوش سوداى ما اى طبيب جمله علتهاى ما اى دواى نخوت و ناموس ما اى تو افلاطون و جالينوس ما عاقل از انگور ، مىبيند همى عاشق از معدوم شيئى بيند همى عشق ربانى است خورشيد كمال امر نور اوست خلقان چون ظلال
حافظ مىگويد :
عاشق شو ار نه روزى ، كار جهان سر آيد نا خوانده درس مقصود از كارگاه هستى
شناختهاى اشراقى با تصفيهء واقعى دل بروز مىكند :
آئينهء دل چون شود صافى و پاك نقشها بينى برون از آب و خاك هم ببينى نقش و هم نقاش را فرش دولت را و هم فراش را آينه بى نقش شد يابد بها ز آن كه شد حاكى ز جمله نقشها چون ز خود درستى همه برهان شدى چون كه گفتى بنده‌ام سلطان شدى
مولوى

17 - شناخت شهودى

مقصود از شناخت شهودى عبارتست از تماس مستقيم درون با واقعيت غير قابل تماس حسى طبيعى و عقلانى . شرايط بوجود آمدن اين نوع شناختها شبيه به شناختهاى اشراقى است ، تنها تفاوتى كه با همديگر دارند ، در اينست كه موضوعى كه با شناخت شهودى روشن مىشود ، به پيرامون خود تجاوز نمىكند ، بلكه فقط خود آن موضوع مورد شهود قرار مىگيرد ، چنان كه يك نمود فيزيكى معين مورد مشاهده قرار مىگيرد . پس در حقيقت شهود عبارتست از بينائى درونى واقعيت با روشنائى خاصى كه از بينائى حسى و شناخت عقلانى