بشنويم :
غير از اين معقولها ، معقولها
يا بى اندر عشق پر فر و بها
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما
اى طبيب جمله علتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما
اى تو افلاطون و جالينوس ما
عاقل از انگور ، مىبيند همى
عاشق از معدوم شيئى بيند همى
عشق ربانى است خورشيد كمال
امر نور اوست خلقان چون ظلال
حافظ مىگويد :
عاشق شو ار نه روزى ، كار جهان سر آيد
نا خوانده درس مقصود از كارگاه هستى
شناختهاى اشراقى با تصفيهء واقعى دل بروز مىكند :
آئينهء دل چون شود صافى و پاك
نقشها بينى برون از آب و خاك
هم ببينى نقش و هم نقاش را
فرش دولت را و هم فراش را
آينه بى نقش شد يابد بها
ز آن كه شد حاكى ز جمله نقشها
چون ز خود درستى همه برهان شدى
چون كه گفتى بندهام سلطان شدى
مولوى
17 - شناخت شهودى
مقصود از شناخت شهودى عبارتست از تماس مستقيم درون با واقعيت غير قابل تماس حسى طبيعى و عقلانى . شرايط بوجود آمدن اين نوع شناختها شبيه به شناختهاى اشراقى است ، تنها تفاوتى كه با همديگر دارند ، در اينست كه موضوعى كه با شناخت شهودى روشن مىشود ، به پيرامون خود تجاوز نمىكند ، بلكه فقط خود آن موضوع مورد شهود قرار مىگيرد ، چنان كه يك نمود فيزيكى معين مورد مشاهده قرار مىگيرد . پس در حقيقت شهود عبارتست از بينائى درونى واقعيت با روشنائى خاصى كه از بينائى حسى و شناخت عقلانى