پاسخ يكم - مبنى بر عقيدهء كلى است كه مىگويد : شناختهاى اشراقى هم مانند ديگر شناختها ، كلى و قابل بوجود آمدن در ذهن همهء اشخاص در شرايط معين مىباشند .
پاسخ دوم - مبنى بر اين عقيده است كه شناختهاى اشراقى نوعى پديدههاى ذهنى شخصى مىباشند كه نمىتوان آنها را در قلمرو معرفتهاى معمولى مورد بررسى و تحقيق قرار داد . به نظر چنين مىرسد كه شناختهاى اشراقى داراى هر دو بعد مىباشند : بعد كلى و بعد شخصى ، بعد كلى شناختهاى اشراقى - عبارتست از آن روشنائى درونى كه با بوجود آمدن عوامل و شرايط معينى ، بوجود مىآيند . عوامل و شرايط اصلى اين روشنائى رهائى كامل درون از تعلقات و آلودگيهائى است كه فضاى درون را تيره و تاريك مىسازد . فرو رفتن در شهوات و هوسها و خود خواهىها بدترين موانع شناختهاى اشراقى در بارهء هويت جهان هستى و مبادى عالى آن است و اما شناختهاى اشراقى در اجزاء و روابط عالم طبيعت ، مستند است به : توجه حياتى بيك موضوع و پاكى از آلودگى در بارهء آن موضوع و تحقيق و پى گيرى در بارهء مفاهيم و روابط موجود در پيرامون آن ، و به حركت در آوردن احساسات عالى در بارهء آن موضوع ، با كمال بيطرفى و رهائى از هدف گيريهاى پست ، اينها همه از عوامل بوجود آمدن شناختهاى اشراقى در بارهء آن موضوع مىباشد . اين نوع شناختها در قرآن مجيد با كلمهء « نور » بيان شده است .
بعد شخصى شناختهاى اشراقى - عبارتست از ناتوانى انسان از بدست آوردن همهء عوامل و شرايطى كه موجب بروز شناخت اشراقى مىگردند . اين شناخت بىشباهت به اكتشاف نيست در اين كه نه مىتوان زمان بوجود آمدن آن را تعيين نمود و نه مىتوان ضوابط حتمى آن را محاسبه كرد و آن عوامل و شرايط درونى را كه گفتيم ، امورى لازم هستند نه كافى . برگرديم به بعد كلى شناختهاى اشراقى . شناختهاى اشراقى در حالات بروز عشق و الا يك جريان معمولى است : اين داستان را از يكى از سر دستههاى اشراق ( مولانا جلال الدين )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٨٠