از وحىهايى كه به پيامبران ديگر نازل مىشود ، تضادى نداشته باشد . مگر اختلافى كه به جهت موقعيتهاى شخصى پيامبران ايجاب نمايد . به نظر مىرسد شناخت ناشى از وحى يك حقيقت است كه با نظر به گيرندگان وحى تنوع پيدا مىكند . در قرآن مجيد گيرندگان متنوعى براى وحى تذكر داده شده است كه حتى شامل جمادات هم مىشود . نهايت امر اينست كه وحيى كه براى پيامبران نازل مىشود ، به جهت عظمت گيرندگى آنان و به جهت عظمت هدفى كه از وحى منظور مىشود [ كه عبارتست از شكوفا ساختن همهء ابعاد انسانها و وارد كردن آنان به قلمرو « حيات معقول » ] بالاتر و با عظمتترين وحىها است .
شناخت در سه قطعه از زمان : گذشته و حال حاضر و آينده
اختلاف شناخت در سه قطعه از زمان ( گذشته و حال حاضر و آينده ) را از دو جهت بايد مورد بررسى قرار داد : جهت يكم - خود پديدهء شناخت و جهت دوم - واقعيت شناخته شده .
جهت يكم - به نظر مىرسد كه شناختهائى كه در بارهء واقعيات در ذهن آدمى بروز ميكنند ، با گذشت زمان ، موضوعيت خود را از دست مىدهند و آنچه كه در خاطره مىماند ، خود آن واقعياتى است كه مورد شناخت ما قرار گرفته بودهاند . بعنوان مثال : ما در گذشته يقين پيدا كرده بوديم كه هر عدد زوج قابل قسمت به دو عدد مساوى همديگر مىباشد . امروز اين اصل رياضى در مغز ما وجود دارد و هر لحظه بخواهيم مىتوانيم از آن بهره بردارى نمائيم ، ولى توجهى به زمان آن شناخت يقينى كه پيدا كرده بوديم ، نداريم . مواردى كه خود پديدهء شناخت در گذشته مىتواند مورد دقت قرار بگيرد ، آن موارديست كه در حال حاضر مىتوانيم شناخت ديگرى را بر مبناى آن استوار بسازيم . از مختصات شناخت در زمان گذشته اينست كه اگر واقعيات شناخته شده ، تحقق يافته و در زنجير حوادث بگذشته خزيده باشند ، مانند اين كه در حال حاضر آن