تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
علمى است نه احساس ناراحتى ، اى كاش مقدارى هم به تحليل روانى خود پرداخته و ريشهء اين روانى را در مىيافتيد و آن را معالجه مىكرديد . آرى ، « كل اگر طبيب بودى سر خود دوا نمودى » .
و ربّ شقىّ يأمر الناس بالتّقى طبيب يداوى النّاس و هو عليل
( چه بسا اشقيائى كه مردم را به تقوى دستور مىدهند . مثل اينان مثل آن طبيب است كه مردم را مىخواهند معالجه كنند ولى خود به همان بيمارى مبتلا هستند ) . جالب اينست كه مىگويد : « و به اين ناراحتى همواره اقرار دارم » گمان نميكنم فرويد در عمرش حاضر شده است كه و لو چند درس و بررسى با انسان شناسان عاليمقامى كه به اضافهء غرايز طبيعى ابعاد ديگرى هم در انسانها سراغ دارند ، داشته باشد . از عبارت فوق به خوبى روشن مىشود كه حالت درونى او در برابر احساسات عالى داراى نوعى عقده بوده است كه نتوانسته است آن را از خود دور نمايد . فرويد در عبارات بعدى جملاتى را مىگويد كه با جملهء بالا تناقض آشكار دارد . زيرا در جملهء بالا گفته است : « من براى بحث در اين قبيل مطالب توزين ناپذير خود را ناراحت مىيابم » در صورتى كه در عبارات بعدى مىگويد : « با تحليل روانى خود هرگز نتوانسته است اثرى از چنين احساس در خويشتن بيابد » حال اين سؤال پيش مىآيد كه شما فرويد با داشتن حساسيت مستمر در بارهء آن احساسات چگونه توانسته‌ايد با كاوش بيطرفانه درون خود را بكاويد با اين كه ناراحتى مستمر شما سد محكمى براى بررسى علمى بيطرفانه در برابر روانكاوى خويشتن بوجود آورده است

آيا شناختهاى اشراقى پديده‌هاى ذهنى شخصى هستند

اين مسئله كه آيا شناختهاى اشراقى پديده‌هاى ذهنى شخصى هستند با دو پاسخ روبرو مىگردد :