علم گرايى و روش عقلانى و منطقى و حسى در شناخت واقعيات كه او را در رديف اول متفكران قرار مىدهند ، در مواردى فراوان از كتاب مثنوى و ديوان شمس و درسهايى كه گفته و فرزندش در كتابى بنام « فيه ما فيه » جمع آورى نموده و همچنين در مجالس سبعه ، شناخت اشراقى را گوشزد كرده است . بلكه در موارد زيادى تصريح كرده است كه اگر علوم حاصله از حواس و عقل نظرى و منطق رسمى خالى از شناختهاى اشراقى باشد ، بى مغز و فقط براى سود جوئى در رو بناى زندگى معمولى و شناختهاى سطحى در بارهء انسان و جهان به درد مىخورد .
بهر حال براى توضيح اين نوع شناخت ، نخست بايد تا حدودى با هويت آن آشنائى پيدا كنيم و ببينيم آنان كه شناختهاى اشراقى را اثبات مىكنند چه مىگويند و آنان كه منكر هستند منظورشان چيست . از مجموع ملاحظاتى كه در بارهء پديدهء اشراق گفته شده است ، مىتوان يك مفهوم كلى را بعنوان شناخت اشراقى براى بررسى مطرح نمود . اين مفهوم كلى عبارتست از تابش واقعيت بر ذهن آدمى بدون احتياج به مقدمات حسى و انديشههاى رسمى . اين مفهوم عالىتر از حدس و استشمام است كه در مباحث گذشته مطرح نموديم . و مىتوان گفت : اشراق عبارتست از نوعى روشنائى ذهن مانند روشنائى فيزيكى كه به اجسام مىتابد و آنها را روشن مىنمايد . بلكه آن روشنائى كه خود موضوع دريافت شده بوسيلهء اشراق مانند كانون نور ، به پيرامون خود روشنائى پخش مىنمايد . بعنوان مثال : شناخت اين واقعيت كه عالم هستى معناى بزرگى را در بر دارد ، نوعى اشراق است كه ما فوق حس و انديشهء رسمى است ، اگر چه حس و انديشه در بارهء عالم هستى ، از عوامل آمادگى ذهن براى پذيرش اشراق مزبور مىباشد . همچنين احساس اين كه هر جزئى از عالم هستى در بوجود آوردن آهنگ كلى هستى دخالت مىورزد ، يك احساس اشراقى است .
دريافت جمال و جلال در جهان هستى كه درك ضرورت گرايش به آن دو را
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٦