ضلالت كه در قرآن به خدا نسبت داده شده است و اگر به نفع آنان باشد ، باز به جهت بوجود آمدن زمينه ايست كه خودشان بوجود آوردهاند ، مانند هدايت كه آن هم در قرآن به خدا نسبت داده شده است . البته عدل و لطف الهى اقتضاء مىكند كه عوامل كلى هدايت را در درون انسانها آمادهء فعاليت بسازد .
نتيجهء دوم - آيهء 24 از سورهء انفال و مضامين آن آيات كه فعاليتهايى را در درون به خدا نسبت مىدهد ، بوسيلهء اسباب و عللى است كه بدون ارتباط انسان با عوامل و انگيزههاى طبيعى كه نمود فيزيكى داشته باشند ، بجريان مىفتند . مانند بروز انديشهها و توهمات درونى كه پيوستگى به عوامل و انگيزههاى طبيعى ندارند . پذيرش اين مطلب با نظر به اين كه درون آدمى در همهء لحظات مانند جهان عينى پيوسته به قدرت و خلاقيت خداونديست و او است كه جريان وجود را در همهء لحظات درد و قلمرو انسان و جهان در اختيار دارد ، بسيار سهل است .
هر نفس نو مىشود دنيا و ما
بى خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوى نو نو مىرسد
مستمرى مىنمايد در جسد
شاخ آتش را بجنبانى بساز
در نظر آتش نمايد بس دراز
اين درازى خلقت از تيزى صنع
مىنمايد سرعت انگيزى صنع
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتيست
مصطفى فرمود دنيا ساعتيست
مولوى
فهم دقيق در شناختهاى فقاهى
فقه دو اصطلاح دارد : 1 - اصطلاح عام 2 - اصطلاح خاص شرعى . فقه به اصطلاح عام عبارتست از فهم دقيق در موضوعات و مسائلى كه براى شخص فهم كننده بطور مستند به دلايل مناسب ، بوجود مىآيد . مثلا وقتى كه « فقه لغت » گفته مىشود مقصود فهم دقيق لغت با ريشهها و مشتقات و تحولاتى است كه به آن لغت مربوط مىباشد . همچنين « فقه حديث » موقعى به كار مىرود كه حديث