« همچو آن قفل كه در حرف كليدش باشد
دايم از حرف گشايان بگشايد دل من »
وحيد
377 - گفتار خالص دل .
378 - گفتار و سخن دل -
« دل گفت وصالش به دعا باز توان يافت
عمريست كه عمرم همه در كار دعا رفت »
حافظ
« دل گفت مرا علم لدنى هوس است
تعليمم كن اگر ترا دسترس است «
« گفتم كه الف گفت دگر هيچ مگوى
در خانه اگر كس است يك حرف بس است »
منسوب به خيام
379 - دل گم كردن دل از دست دادن ، فريفته شدن -
« در پرى خوانى يكى دل كرده گم
بر نجوم آن ديگرى بنهاده سم »
380 - گم كرده دل دل در راه محبوب از دست داده .
381 - گنج دل .
382 - گنجايش دل .
383 - گنجشك دل ترسو ، بد دل .
384 - گواهى دل -
« دل گواهى مىدهد البته يارم مىرسد
اضطرابم بيش شد بىشك نگارم مىرسد »
مجذوبعلى شاه
« به صورت دو حرف كژ آمد دل اما
ز دل راستگوتر گواهى نيابى »
خاقانى