تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
385 - گوش دل باز كردن شنيدن و پذيرش از دل . 386 - لوح دل -
« مىتوانى تار آهى از پشيمانى كشيد لوح دل را تختهء مشق هوس كردن چرا »
صائب تبريزى 387 - دل مخالف زبان -
« دل اگر با زبان نباشد يار هر چه گويد زبان بود پيكار »
لغت نامهء دهخدا ، نقل از تاريخ سلاجقهء كرمان 388 - مراد دل -
« به مراد دل من باش و دلم نيز مخور گر همى خواهى كز صحبت من بر بخورى »
فرخى 389 - مرده دل سخت افسرده دل -
« در تن هر مرده دل عيسى صفت از تلطف تازه جانى كرده اى »
مجد الدين رشيد عزيزى 390 - مرغ دل -
« مرغ دل را كه در اين بيضهء خاكى قفس است دانه و آب فراوان به خراسان يابم »
خاقانى 391 - مشغول بودن دل نگران بودن دل . 392 - مشغول كردن دل سرگرم كردن دل -
« دل به بيهوده اى مكن مشغول كه فلان ژاژ خاى مىخايد »
ناصر خسرو 393 - دل مومين دل نرم . ( 1 )
هامش
( 1 ) - اين تركيب در كلمهء خرد هم ديده مىشود :خرد مومين قدم وين راه تفته خدا ميداند و آن كس كه رفتهبا اين تفاوت كه مومين بودن براى دل صفتى مطلوب است و در خرد كنايه از عدم مقاومت آن در برابر حقايق عالى است كه دليل بر ناچيزى عقل نظريست .