385 - گوش دل باز كردن شنيدن و پذيرش از دل .
386 - لوح دل -
« مىتوانى تار آهى از پشيمانى كشيد
لوح دل را تختهء مشق هوس كردن چرا »
صائب تبريزى
387 - دل مخالف زبان -
« دل اگر با زبان نباشد يار
هر چه گويد زبان بود پيكار »
لغت نامهء دهخدا ، نقل از تاريخ سلاجقهء كرمان
388 - مراد دل -
« به مراد دل من باش و دلم نيز مخور
گر همى خواهى كز صحبت من بر بخورى »
فرخى
389 - مرده دل سخت افسرده دل -
« در تن هر مرده دل عيسى صفت
از تلطف تازه جانى كرده اى »
مجد الدين رشيد عزيزى
390 - مرغ دل -
« مرغ دل را كه در اين بيضهء خاكى قفس است
دانه و آب فراوان به خراسان يابم »
خاقانى
391 - مشغول بودن دل نگران بودن دل .
392 - مشغول كردن دل سرگرم كردن دل -
« دل به بيهوده اى مكن مشغول
كه فلان ژاژ خاى مىخايد »
ناصر خسرو
393 - دل مومين دل نرم . ( 1 )
هامش
( 1 ) - اين تركيب در كلمهء خرد هم ديده مىشود :خرد مومين قدم وين راه تفته
خدا ميداند و آن كس كه رفتهبا اين تفاوت كه مومين بودن براى دل صفتى مطلوب است و در خرد كنايه از عدم مقاومت آن در برابر حقايق عالى است كه دليل بر ناچيزى عقل نظريست .