399 - دل نشين مرغوب .
400 - دل نظرگاه خدا -
« دل نباشد غير آن درياى نور
دل نظرگاه خدا و آن گاه كور »
مولوى - مثنوى
401 - نقطهء دل شايد به معناى فؤاد در عربى باشد مقابل لب كه مركز عقل است -
« بر نقطهء دل است چو پرگار سير من
اين مرغ قانع است به يك دانه آشنا »
صائب تبريزى
410 - دل نگران چشم به راه و منتظر .
411 - دل نگه داشتن دور كردن دل از وسواس .
« دل نگهداريد اى بيحاصلان
در حضور حضرت صاحبدلان »
مولوى
412 - دل نمودگى اظهار ميل .
413 - دل نمودن مهربانى .
414 - دلنوازى مهربانى .
415 - دل نه كسى كه توجه كند .
416 - دلنهادن توجه و دقت .
417 - نيكدل نيكو دل ، نيكو ضمير -
« همى بار كردند و چيزى نماند
سبك نيكدل كاروانها براند »
فردوسى
418 - دل وا پس چشم به راه
419 - دلوار بى باك .
420 - دل ويران -
« هر كجا ويران بود آنجا اميد گنج هست
گنج حق را مىنجوئى در دل ويران چرا
مولوى - ديوان شمس