338 - كام دل مطلوب نفس ، هواى نفس .
339 - كباب از دل بينوا خوردن كنايه از ربودن مال بينوا .
340 - كباب شدن دل سوختن دل -
« خجسته بادت و فرخنده مهرگان و به تو
دل برادر شاد و دل عدوت كباب »
فرخى
341 - كدورت دل -
« آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع
كه اگر پايم از ين پيچ و خم آيد بيرون »
« لنگ لنگان در دروازهء هستى گيرم
نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون »
منسوب به مسيح كاشانى
342 - كسى را از دل بر انداختن .
343 - دل كسى را نگاه داشتن آرامش بخشيدن و جرئت دادن به او .
344 - دل كسى ربودن -
كس نيست به گيتى كه بر او شيفته نبود
دلها ز خوى نيك ربايند نه ز استم »
فرخى
345 - كشيدن دل ربودن و جذب آن .
346 - كعبهء دل -
« در كوى وفا دو كعبه دارد منزل
يك كعبهء سنگى است يكى كعبهء دل »
347 - كعبه كردن دل توجه شديد به آن .
348 - كفيده دل شكافته دل -