« كفيده دل و بر لب آورده كف
دهن باز كرده چو پشت كشف »
نظامى
349 - كلنگ دل مرغ دل ، ترسو .
350 - كم دل ترسو .
351 - كنارنگ دل قوى دل -
« كدام است گرد و كنارنگ دل
به مردى سيه كرده در جنگ دل »
فردوسى
352 - كنج دل .
353 - كندن دل از چيزى يا از كسى .
354 - دلكوب دل آزار ، بى رحم .
355 - كور دل .
356 - كينه از دل شستن -
« سر نامه كرد آفرين از نخست
بر آن كس كه او كينه از دل بشست »
فردوسى
357 - كينه و جنگ در دل -
« حجت به عقل گوى و مكن در دل
با خلق خيره جنگ و معادا را »
ناصر خسرو
358 - كينه در دل داشتن -
« بر آن بر نهادند يكسر سخن
كه در دل ندارند كين كهن »
فردوسى
359 - گاو دل ترسنده ، بد دل -
« مشو با زبون افكنان گاو دل
كه مانى در اندوه چون خر به گل »
نظامى
360 - دل گداز غم آورنده .