240 - دل راست داشتن با كسى يكرنگ بودن .
241 - دل راه دادن دريافت دل « دلم به گفتار تو راه نمىدهد » مانند فتواى - دل « استفت قلبك » ( از دل خود فتوى بگير ) و ببين راه مىدهد يا نه ) 242 - راه از دل به دل -
« بلى داند دلى كاگاه باشد
كه از دلها به دلها راه باشد »
243 - راه را دل مىشناسد -
« دور شو از راهزنان حواس
راه تو دل داند دل را شناس »
نظامى
244 - دلربا .
245 - رسيدن دل .
246 - دل رفتن -
« دل مىرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا »
حافظ
« اى ساربان آهسته ران كارام جانم مىرود
و آن دل كه با خود داشتم با دلستانم مىرود »
247 - دل رفته بيجان .
248 - رميدن دل -
« چپ و راست لشكر كشيدن گرفت
دل پر دلان زو رميدن گرفت »
سعدى
« من رميده دل آن به كه در سماع نيايم
كه گر بپاى در آيم به در برند بدوشم »
سعدى
دلم رميدهء لولى وشى است شور انگيز
دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آميز »
حافظ