تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
228 - دو دل بودن و يكدل بودن -
« من دژم كردم كه با من دل دو تا كردست دوست خرم آن باشد كه با او دوست دل يكتا كند »
منوچهرى دامغانى 229 - دلدهى اشتغال . 230 - ديدهء دل . 231 - دل و ديده گرامى ، بسيار عزيز .
« بديشان سپرد آن دل و ديده را جهان جوى گرد پسنديده را »
فردوسى 232 - دل و دين زدن بتاراج بردن . 233 - ديو دل شيطانى . 234 - دل ديوانه -
« دل ديوانه بشيبد هر ماه چون نظر سوى هلالش برسد »
خاقانى
« دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد كس تاب نگهدارى ديوانه ندارد »
235 - دريا كردن دل -
« تو دريا كن دل اى ساقى و خم را در ميان آور سر ما گرم از ين پيمانهء كم كم نمىگردد »
صائب تبريزى 236 - راحت دل . 237 - راز دل -
« صبح آتشى از نهان بر آورد راز دل آسمان بر آورد »
خاقانى 238 - راز دل زمانه كنايه از آفتاب . 239 - راست دل دل صاف و پاك .