274 - سفر به ابديت از راه دل -
« به دل در خواص بقا مىگريزم
بجان زين خراس فنا مىگريزم »
خاقانى
« دل شود چون به علم بيننده
راه جويد به آفريننده »
اوحدى
275 - دل سفره كردن همهء رازها و حوادث و دردها و خوشىهاى خود را بازگو كردن .
276 - سندان دل دل سخت ، دل آهنين .
277 - دل سنگ -
« دلى كه عاشق و صابر بود مگر سنگ است
ز عشق تا بصبورى هزار فرسنگ است »
278 - سنگ دل -
آن دل چون سنگ ما را چند چند
پند گفتيم و نمىپذيرفت و رفت »
279 - سنگ بر دل ز دل دل از هوس بريدن .
280 - سنگ صبر بر دل بستن سكوت و خاموشى گزيدن .
281 - سوختن دل دلسوزى به كسى .
282 - دلسوخته -
« بس ستارهء آتش از آهن جهيد
وين دل سوزيده پذيرفت و كشيد
مولوى
283 - سوزاندن دل كسى سخت ناراحت كردن او .
284 - دلسوزى به كسى .
285 - سويداى دل .
286 - سياه دل -
« بر سيه دل چه سود خواندن وعظ
نرود ميخ آهنين در سنگ »
سعدى