تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
274 - سفر به ابديت از راه دل -
« به دل در خواص بقا مىگريزم بجان زين خراس فنا مىگريزم »
خاقانى
« دل شود چون به علم بيننده راه جويد به آفريننده »
اوحدى 275 - دل سفره كردن همهء رازها و حوادث و دردها و خوشىهاى خود را بازگو كردن . 276 - سندان دل دل سخت ، دل آهنين . 277 - دل سنگ -
« دلى كه عاشق و صابر بود مگر سنگ است ز عشق تا بصبورى هزار فرسنگ است »
278 - سنگ دل -
آن دل چون سنگ ما را چند چند پند گفتيم و نمىپذيرفت و رفت »
279 - سنگ بر دل ز دل دل از هوس بريدن . 280 - سنگ صبر بر دل بستن سكوت و خاموشى گزيدن . 281 - سوختن دل دلسوزى به كسى . 282 - دلسوخته -
« بس ستارهء آتش از آهن جهيد وين دل سوزيده پذيرفت و كشيد
مولوى 283 - سوزاندن دل كسى سخت ناراحت كردن او . 284 - دلسوزى به كسى . 285 - سويداى دل . 286 - سياه دل -
« بر سيه دل چه سود خواندن وعظ نرود ميخ آهنين در سنگ »
سعدى