تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
261 - دلساز خاطر نواز ، دلنواز . 262 - دلسازى غيرت و حميت . 263 - سبك دل ظريف خاطر گشتن . 264 - سبك شدن دل ترسيدن -
« از هول زخم او دل گيتى سبك شود گر در مصاف دست به گرز گران كند »
مسعود سعد 265 - سبك گردانيدن دل خالى كردن دل از كينه يا اندوه -
« دل سبك گردان ز كين تا قابل نيكان شوى باغبان بيرون كند از خاك گلشن سنگ را »
اقامت صفاهانى 266 - دلستان معشوق -
« دل از آن دلستان بكس نرسد بر از آن بوستان بكس نرسد »
خاقانى
« اى ساربان آهسته ران كآرام جانم مىرود و آن دل كه با خود داشتم با دلستانم مىرود »
سعدى 267 - سخت دل بى مهر ، ظالم ، قسى القلب . 268 - سخن دل « سخن كه از دل برآيد بدل نشيند » . 269 - دلسرد . 270 - سرد كردن كسى را بر دل كسى از نظر انداختن وى . 271 - سر رفتن دل تنگ حوصله شدن . 272 - سر گرم كردن دل مشغول داشتن آن . 273 - سر گشتهء دل دل سر گشته -
« اين دل سر گشتهء از خود تهى پر از گداز بر سر چاه زنخدان كوزهء دولاب بين »
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 312 | محمد تقي جعفري