تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
« در محيط آفرينش از حبابى كم مباش كز نظر وا كردنى دل را به دريا كرد و رفت »
صائب تبريزى 219 - دل درياى نور -
« دل نباشد غير آن درياى نور دل نظر گاه خدا و آن گاه كور »
مولوى مثنوى 220 - دل دريائى پريشانى و تشويش دل -
« پريشان خاطرى چون زلف يار بى وفا دارم دل دريايى چون كشتى بى ناخدا دارم »
مير نجات 221 - دست از دل بر آوردن عزم و تصميم قطعى . 222 - دل دگرگون كردن . 223 - دل و دماغ هوى ، علاقه . 224 - دل دوختن -
« دل دوختن بوعدهء معشوق بى وفا جز آروزى خام و خيال محال نيست »
قدسى 225 - دود دل آه و ناله .
« برق جمالى بجست خرمن خلقى بسوخت ز آن همه آتش نگفت دود دلى بر شود »
سعدى 226 - دل دور داشتن حالت اجتناب از چيزى -
« دل و مغز را دور دار از شتاب خرد با شتاب اندر آيد به خواب »
فردوسى 227 - دل دو نيم -
« بلاى چشم در راهى عظيم است هميشه چشم بر ره دل دو نيم است »
نظامى