196 - دلا ، اى دل اى جان ، اى من ، اى نفس .
197 - دلير قوى دل ، دلاور ، شجاع -
« شد از مردى آن سوار دلير
گمان برد كان شير دل بود شير »
نظامى
198 - دل دادن -
« اين ديدهء شوخ مىكشد دل به كمند
خواهى كه به كس دل ندهى ديده به بند »
دل من خواست همى بر كف او دارم دل
ور بجاى دل جان خواهد بدهم كه سزاست
فرخى
199 - دلداده
200 - دلدار .
201 - دلدارى .
202 - داغ دل
203 - دام دل .
204 - دانا دل .
205 - در دل آمدن -
« در دلم آمد كه سال آن مه من چند
هفتهء ديگر بر آن شمار بر آمد »
سوزنى
206 - دل در انتظار بودن -
« بزرگان چشم و دل در انتظارند
عزيزان وقت و ساعت مىشمارند »
سعدى
207 - در دل را باز كردن هر چه در دل داشتن گفتن .
208 - درد دل .