تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
73 - بر سر و دل كسى بودن بار خاطر و مايهء رنج او بودن - 74 - برگشتن دل به حالت طبيعى - 75 - برنا دل جوان دل - 76 - بر در دلها نشستن غمخوار بودن به مصيبت ديدگان - « ميان به خدمت آزادگان بسته و بر در دلها نشسته » . گلستان سعدى 77 - دل بريدن . 78 - بز دل ترسو و جبان . 79 - دل بستن -
« دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو بستم بايد اول به تو گفتن كه چنين خوب چرائى »
سعدى 80 - دل به باد دادن - « چنان افتاد از قضا كه بو نعيم نديم مگر به حديث اين ترك دل به باد داده بود » 81 - دل به جان آمدن -
« سينه مالا مال در دست اى دريغا مرهمى دل ز تنهائى بجان آمد خدايا همدمى »
حافظ 82 - دل به چند جا رفتن -
« جائى نمىروى كه دل بد گمان من تا بازگشتن تو به صد جا نمىرود »
صائب تبريزى 83 - به دل خود = به ميل خود 84 - دل به دريا زدن -
« گر به طوفان مىسپارد ور به ساحل مىبرد دل به دريا و سپر بر روى آب افكنده‌ايم »
سعدى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 297 | محمد تقي جعفري