تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
65 - دل بدست آوردن -
« تا توانى دلى بدست آور دل شكستن هنر نمىباشد »
سعدى
« اگر بر آب روى خسى باشى ، و اگر بر هوا پرى مگسى باشى ، دلى بدست آر تا كسى باشى » .
خواجه عبد الله انصارى 66 - دل بدل توافق عميق ميان دو انسان . 67 - بر آن دل بر آن عقيده و تصميم قلبى -
« نه بر جنگ از ايران زمين آمديم به مهمان خاقان چين آمديم »
نظامى 68 - دل بر راه بودن -
« ز انتظارم ديده و دل بر رهست زين غمم آزاد كن گر وقت هست »
مولوى 69 - دل بردن -
« جوان را ره و رأى گردان بود دلش بردن از راه آسان بود »
اسدى
« دل بردى از من به يغما اى ترك غارتگر من ديدى چه آوردى اى دوست از دست دل بر سر من »
حكيم صفا اصفهانى 70 - برده دل عاشق . 71 - دل بر سر آن بودن خواهش و هواى آن چيز را داشتن .
« صد گونه سبب طى شد و يكدل نشكستى امشب كه دل بر سر ناز آمدنت نيست »
عرفى 72 - دل بر سر زبان داشتن و دل بر كف داشتن -
« چون كنم را ز عشق را خس پوش من كه دل بر سر زبان دارم »
طالب آملى