65 - دل بدست آوردن -
« تا توانى دلى بدست آور
دل شكستن هنر نمىباشد »
سعدى
« اگر بر آب روى خسى باشى ،
و اگر بر هوا پرى مگسى باشى ،
دلى بدست آر تا كسى باشى » .
خواجه عبد الله انصارى
66 - دل بدل توافق عميق ميان دو انسان .
67 - بر آن دل بر آن عقيده و تصميم قلبى -
« نه بر جنگ از ايران زمين آمديم
به مهمان خاقان چين آمديم »
نظامى
68 - دل بر راه بودن -
« ز انتظارم ديده و دل بر رهست
زين غمم آزاد كن گر وقت هست »
مولوى
69 - دل بردن -
« جوان را ره و رأى گردان بود
دلش بردن از راه آسان بود »
اسدى
« دل بردى از من به يغما اى ترك غارتگر من
ديدى چه آوردى اى دوست از دست دل بر سر من »
حكيم صفا اصفهانى
70 - برده دل عاشق .
71 - دل بر سر آن بودن خواهش و هواى آن چيز را داشتن .
« صد گونه سبب طى شد و يكدل نشكستى
امشب كه دل بر سر ناز آمدنت نيست »
عرفى
72 - دل بر سر زبان داشتن و دل بر كف داشتن -
« چون كنم را ز عشق را خس پوش
من كه دل بر سر زبان دارم »
طالب آملى