تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
90 - بى دل بى رحم و بى عاطفه . 91 - دل بيتاب -
« دانم كه بيقرارى اين درد جانگداز حرف شكايت از دل بيتاب مىكشد »
صائب تبريزى 92 - بيچاره شدن دل . 93 - بيدار دل . 94 - دل بيمار -
« دل بيمار را دوا بتوان حمق را هيچگونه چاره مدان »
سنائى 95 - بيمارى دل - 96 - دل بينائى ديدن دل -
« همى ديدن دل طلب هر زمان كه از ديدن دل فزايد روان »
اسدى 97 - دل پاره گشتن
« ديد بنوعى كه دلش پاره گشت برزگر پير در آن ساده دشت
نظامى 98 - دل پاك -
به دل پاك مرا جامه نا پاك رواست بد مر آن را كه دل و جامه پليد است و پلشت »
كسائى 99 - پاكدل -
« دل كه پاكيزه بود جامهء ناپاك چه باك سر كه بى مغز بود نغزى دستار چه سود
100 - پاك كردن دل