تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
« ديده دريا كنم و صبر به صحرا فكنم و ندرين كار دل خويش به دريا فكنم »
حافظ
« اشرف از گردون نيابى گوهر مطلوب را تا نيندازى در اين ره دل به دريا چون حباب »
سعيد اشرف
« رهروان عقل ساحل را به جان دل بسته اند ما دل خود را به راه عشق بر دريا زديم »
ظهير فاريابى 85 - دل به روى دويدن خون گريستن -
« چو در گوش خواهر شد آن گفتگوى همه بر دويدش دل از تن به روى »
فردوسى 86 - دل به كسى پرداختن -
« كسى كه روى تو ديدست حال من داند كه هر كه دل به تو پرداخت صبر نتواند »
سعدى 87 - به دل گرفتن متأثر شدن و در انتظار انتقام بودن -
« فلك به عمر خود از هر كه يافت آزارى به دل گرفت و به عهد تو انتقام كشيد »
حسن بيك رفيع 88 - به دل نشستن . 89 - بيدل دل از دست داده -
« بيدلى در همه احوال خدا با او بود او نمىديدش و از دور خدايا مىكرد »
حافظ