29 - دل از هوس بريدن .
30 - دل آسا آنچه خاطر را آسايش دهد .
31 - دل آسائى تسلى .
32 - آسوده دل فارغ البال ، آرام دل -
« شه آزرده دل شد ز گفتارشان
نوازشگرى كرد بسيارشان »
نظامى
33 - اشتر دل كينه توز -
34 - آشفته دل .
35 - دل آشوب .
36 - دل افتاده تنگدل .
37 - دل افروز ( روشن كنندهء دل ) 38 - افسرده دل -
« در محفل خود راه مده همچو منى را
كافسرده دل افسرده كند انجمنى را »
39 - دل افكار ( دلريش و شكسته دل ) .
40 - دل آگاه -
« بلى داند دلى كاگاه باشد
كه از دلها بدلها راه باشد »
41 - الحان و نغمههاى دل -
« دل مرغان خراسان را من دانه نهم
كه ز مرغان دل الحان به خراسان يابم »
خاقانى
42 - آماده دل -
« يكى بد سگال و يكى ساده دل
سپهبد بهر كار آماده دل »
فردوسى
43 - دل انجام كسى كه مراد دل را به انجام مىرساند .