دل اساس كارگاه آدمى است و بارگاه محرمى با خداست :
دل امين بارگاه محرمى است
دل اساس كارگاه آدمى است
شيخ محمود شبسترى مؤلف آنندراج مىگويد : « دل لطيفهء ربانى و روحانى و او حقيقت انسان است و مدرك عالم و عارف و عاشق و مخاطب و معاتب همان است . هر كه دل را دريافت ، خدا را دريافت و هر كه به دل رسيد به خدا رسيد ، دانى كه دل چيست و كجاست ، دل منظر خداست و مظهر جلال و جمال كبرياست و منظور لطف الهى است و چون قالب رنگ دل گيرد و همرنگ دل شود ، قالب نيز منظور الهى باشد » ( 1 ) در قاموس كتاب مقدس دل چنين تعريف شده است : « محل و مركز جميع اميد و ارادهء دوست و دشمن و نيز مركز بصيرت عقلى است و داراى تمام طبايع روحانيه بنى نوع بشر مىباشد . » اكنون به بيان تركيبات و معانى دل مىپردازيم . 1 - دل آب دادن لذت بردن و محفوظ شدن . 2 - دل آب شدن ذوب شدن ( هراسيدن ، بى تاب شدن ) . 3 - آب صبر بر دل زدن -
« ما بى تو به دل برنزديم آب صبورى
چون سنگدلان دل ننهاديم به دورى »
سعدى
4 - آتش دل -
« دريا دو چشم و بر دل آتش همى فزايد
مردم ميان دريا آتش چگونه بايد »
رودكى
5 - دل آرا نگار
6 - دل آراستن - تصميم گرفتن -
« ابا ژنده پيلان و با خواسته
كه خونى به كينه دل آراسته »
« دلى كز خرد گردد آراسته
چو گنجى بود پر ز ر و خواسته »
سعدى
هامش
( 1 ) قاموس كتاب مقدس - نقل از لغت نامه دهخدا .