تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
7 - آرام دل معشوقه -
« كسى برگرفت از جهان كام دل كه يكدل بود با وى آرام دل »
سعدى 8 - آرامش دل به معناى فراغت دل -
« دلى كه رامش جويد نيابد او دانش سرى كه بالش جويد نيابد او افسر »
عنصرى 9 - ارزش دل . 10 - آرزوى دل . 11 - دل آزاد آزاد دل . 12 - دل آزار . 13 - از دل آمدن - « چطور از دستت آمد اين بچهء يتيم را زدى »
« با لب آمادهء فرياد هر شب بر درت آيم و ديگر دلم نايد كه بيدارت كنم »
14 - از دل برآمدن - « آه از دل بر آورد ، سخن او از دل برآمد » . 15 - از دل برآوردن از دل بر انداختن ، محبت كسى را از دل برانداختن و از دل راندن -
« از آن زمان كه تو ما را از دل برآوردى مسافريم بهر خاطرى كه مىگذريم »
حسن بيك رفيع 16 - از دل به دل رفتن -
« گر دل به دل رود ز دل خويش باز پرس تا بى هواى تست كرا زين ديار دل »
سوزنى
« از دل به دلت رسول كرديم و ز ديده زبان راز بستيم »
خاقانى 17 - از بهر دل براى رضا و خشنودى دل كسى « گفت از بهر دل من جوانمردى بكن » لغت نامهء دهخدا نقل از تاريخ برامكه . 18 - از ته دل از صميم قلب . 19 - دل از جاى رفتن ( ترسيدن ) -
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 291 | محمد تقي جعفري