نظريهء يكم قانون هم از آن طبيعت در حدود عدم تزاحم با زندگى اجتماعى مردم ، دفاع مىنمايد . در نظريهء دوم ، قانون آن طبيعت را به وسيلهء نيروهاى اجرائى خنثى مىكند ، بدون اين كه اصل آن را دگرگون به سازد و هر فردى همهء اجتماع را اجزاء خود تلقى مىكند . اصالت اجتماع در نظريهء يكم ابعاد و خواستههاى معقول و نامعقول آدميان را از ديدگاه واقعيتهاى ارزشى لازم نمىنگرد بلكه همه آنها را در زمينهء تشكل سياسى و حقوقى اجتماع به تحليل مىبرد ، به همين جهت است كه اصول عالى و ارزشهاى فوق مادى حيات در چنين تشكلهاى سياسى و حقوقى كمترين جلب توجه نمىكند . در اينجا عبارت روبرت هوگوت جاكسون دادستان ديوان كشور ممالك متحده را يادآور مىشويم : « قانون در آمريكا ، فقط يك تماس محدودى با اجراى وظائف اخلاقى دارد ، در حقيقت يك شخص آمريكائى در همان حال كه ممكن است يك فرد مطيع قانون باشد : ممكن است يك فرد پست و فاسدى هم از حيث اخلاق باشد . » ( 1 ) مسلم است كه مقصود جاكسون « از يك فرد پست و فاسد از حيث اخلاق » تنها پديدههاى سطحى و معمولى اخلاق نيست ، بلكه او مىخواهد بگويد : يك فرد در آمريكا هرگونه وضع روانى كه داشته باشد ، مادامى كه مخل قانون حقوقى و سياسى نيست مىتواند بدون اندك ممنوعيتى از همه گونه آزادى برخوردار باشد . يعنى شخصيت نرون با سقراط و آبراهام لينكلن با پستترين افراد از نظر روانى ، با فرض عدم انحراف از قانون سياسى و حقوقى ، هيچگونه تفاوتى ندارند ، برتراند راسل از اين تساوى هم بالاتر رفته در پاسخ كاپلستون كه مىگويد : « طرز رفتار فرمانده بازداشتگاه بلزن از نظر من و شما نامطلوب مىآيد و در نظر آدلف هيتلر ظاهراً اين رفتار خوب و مطلوب بوده
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٩
هامش
( 1 ) حقوق در اسلام - آقاى مجيد حذورى - هربرت ج . ليبسنى - مقدمه