است » جملاتى را مىگويد ، سپس كاپلستون مىگويد : « پس شما مىگوئيد كه خارج از احساس ، محكى وجود ندارد كه ما با كمك آن ، تمايز بين رفتار فرمانده بلزن و رفتار مثلا سير استافورد كويبس يا اسقف كانتربورى را از هم تميز بدهيم » پاسخ راسل چنين است : « من در اين مورد بيش از مورد ادراك رنگ احتياج به دليل ندارم . بعضى مردم هستند كه خيال مىكنند همه چيز زرد است . بعضى مردم يرقان دارند و من با اين مردم موافق نيستم ، من نمىتوانم ثابت كنم كه همه چيز زرد نيست ولى بيشتر مردم با من موافقند كه همه چيز زرد نيست و بيشتر مردم هم با من موافقند كه فرمانده بلزن اشتباه كرده است » . ( 1 ) در نظريه دوم - براى مرتفع ساختن پولپرستى و سودجوئى كه مىبايست بطور طبيعى اصول عالى و ارزشهاى فوق مادى حيات را شكوفان سازد ، مفهومى از اجتماع تجريد يافته را مطرح مىنمايد . با اين ترتيب واقعيت انسان در هر دو سيستم اقتصادى - اجتماعى بطور ابهامانگيز و بدون اين كه به سؤالاتش پاسخى داده شود ، به سر مىبرد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٠
نخست فلسفهء زيربناى اين منطقه را به طور اختصار بيان مىكنيم : مقصود ما از كلمهء « فلسفى » مفاهيم و اصول خشك و پيشساخته براى ورزش فكرى و تلفكردن نيروهاى مغزى نيست ، بلكه منظور ما از اين كلمه دريافت عوامل و هدفهاى بنيادين حيات معقول است كه از آغاز تاريخ رسمى و قابل اعتماد بشرى تا كنون در مغزها و دلهاى انسانشناسان انسان دوست موج مىزند و هر گام مؤثر و فرياد سازنده و تحول مثبت در امتداد تاريخ در هر گونه جوامع ، مستند به آن عوامل و هدفهاى بنيادين است . شما مىتوانيد با مطالعهء لازم و كافى به مطلوبيت جدى اين حيات معقول از داستانهاى آفريقاى باستانى
هامش
( 1 ) عرفان و منطق - راسل - ترجمه آقاى نجف دريا بندرى صفحه 192 و 193 و 194