عواطف سرشار خود سروكار دارد . بديهى است كه حالات عاطفى ، بحث علمى و تاريخى را تحت تأثير خود قرار مىدهد و قدم نويسنده را دچار لغزش مىسازد ، و او را به راه هوى و هوس مىكشاند . اما اديب بزرگ ما همچون مورخى عالم و عادل ، در اين كار موفق بوده است ، بدون اينكه جنبه ادبى كتاب او لطمهاى ببيند و اين كار چندان آسان نيست .
* * * دوشيزه ليلى بعلبك ، ضمن مقالهاى مفصل ، مىنويسد :
همهء ما نهجالبلاغه على ( ع ) را خوانده يا تدريس كرده يا دست كم برخى از سخنان حكيمانه آن را شنيدهايم . ولى براى اينكه در ما فكرى پديد آيد كه مورد نظر گوينده اين سخنان است ، تنها خواندن يا تدريس يا شنيدن آن كافى نيست .
ما به كسى احتياج داريم كه فكر ما را گسترش دهد و حكمت را در وجود ما استحكام بخشد . ما به جرج جرداق احتياج داريم تا حقيقت « صوت عدالت انسانى » را به ما بفهماند . براى مثال ، من به سبزه بودن خودم اعتراف دارم ، لكن نيازمندم كه كسى اين حقيقت را ابراز كند تا در ذهن من نقش ببندد .
آيا من آزاد هستم ؟
جرج جرداق در اين باره مىگويد : « عقيده على ( ع ) درباره آزادى ، از عقيده او دربارهء هستى و دربارهء جامعه سرچشمه مىگيرد . او جامعه را محور وجود افرادى مىداند كه در راه رسيدن به سعادت ، در حركتاند . مفهوم اين آزادى ، از علايقى سرچشمه مىگيرد كه افراد نسبت به جامعه دارند و به اندازهاى كه از ضمير و وجدان خود
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2370
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣٧٠