تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2368

مساهمون:

ص٢٣٦٨
اين هنرمند بزرگ ، كسى است كه خواننده را از فضايى به فضايى و از دنيايى به دنيايى مىبرد و چنان او را در اختيار مىگيرد كه تحت تأثير بيان سحرآسايش ، از خود بىخود مىشود . به خاطر دارم كه روزى همراه استاد « بشارت خورى » بودم . در اين وقت به جرج جرداق برخوردم . او با همان تبسمى كه هميشه بر لبانش بود ، به سادگى گفت كه كتاب امام على را به پايان رسانيده است . طولى نكشيد كه كتاب منتشر شد و من به مطالعه آن پرداختم ، در حالى كه خود را در برابر يكى از بزرگترين ادباى جهان مىيافتم . عمربن‌الخطاب مىگويد : « از چه موقع مردم را به بردگى گرفته‌ايد ، در حالى كه مادرانشان آنها را آزاد به دنيا آورده‌اند ؟ » على بن ابىطالب مىگويد : « بنده ديگرى نباش كه خداوند ترا آزاد آفريده است . » من فكر مىكردم كه سخن عمر از سخن على محكمتر و زيباتر است . لكن جرج جرداق ، اين فكر را از من سلب كرد ، زيرا با مطالعه تفسيرى كه وى از سخن على ( ع ) كرده و دليل نيرومندى كه او آورده ، برترى گفتار على ( ع ) بر گفتار عمر ثابت شد . بعدها متوجه شدم كه همه خوانندگان كتاب از بسيارى از عقايد گذشتهء خود دست شسته‌اند و اين به خاطر دلايل نيرومندى است كه هيچ كس نمىتواند در مقابل آنها بايستد . حتى خوانندگان بدون اين كه از خود اراده‌اى داشته باشند ، بسيارى از حقايق را اعتراف كردند . سر اين مطلب را بايد در منطق رسا و بيان سحرآساى جرج جرداق جستجو كرد . بديهى است كه برخى از بيانها سحرآسا هستند ! من مقالات جرج جرداق در مطبوعات را هميشه مطالعه مىكردم . مىدانستم كه سبك او در نوع خود بىنظير است و خواننده را سخت