تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2372

مساهمون:

ص٢٣٧٢
اميد ما اين است كه زنده بمانيم و با حقيقت وجود خويش ، كره پهناور زمين را فرا بگيريم . اما اين كار چگونه براى ما ممكن است ؟ ! جرج جرداق در پيش چشمان من ظاهر مىشود و ما را به صداى رساى فرزند ابوطالب مىافكند كه صداقت وفاى انسانى را مىستايد و به ياد محبتى كه آغاز دارد و فرجام ندارد مىاندازد . من ترسانم ! اما جرج جرداق بازهم پيش چشم من نمودار مىگردد ، و مرا به ياد صفات بزرگ مردى مىاندازد كه « دست دهنده دارد و دست‌گيرنده ندارد . مورد تجاوز قرار مىگيرد ، اما انتقام‌جويى نمىكند . » من تمام كتابهاى آسمانى را خوانده‌ام و ديوانهاى شعرا و آثار صوفيان را ديده‌ام و شرح حال كسانى كه به صلح انسانى خدمت كرده‌اند ، به تفصيل خوانده‌ام ، و از مطالعات خود ، جز ميوه خشكيده خشم و تنفر نچشيده‌ام . من و همچنين شما به كسى اعتماد مىكنيم كه با دقت و وضوح و از ژرفاى وجود به صورت قابل لمس ، دربارهء خود ما سخن بگويد . . . ما با خطرات جنگ و بطالت و مرگ روبه‌رو هستيم . . . ما همواره منفعل و ترسان و حيرت‌زده و مضطرب هستيم . من و شما به كسى نيازمنديم كه با اخلاص در برابر ما قرار گيرد و راههاى تاريك روح ما را روشن سازد . چنان كه جرج جرداق در برابر من قرار گرفت و در راه درمان من كوشش كرد . . . لرزشى سخت بر اندام كتاب افتاد و آن را در فضاى اطاق به پرواز درآورد . آنگاه بىحركت بر زمينش افكند . . . جرج جرداق از چشم من پنهان شد . كم كم به خود آمدم و با آرامش و ايمنى به استماع پرداختم . دانستم كه رمز جاودانى بودن ما در محبت است . تصميم من اين است كه تا زنده هستم ،