الهام مىگيرند ، با آن پيوند مىخورند . » سپس مىگويد : « آزادى پايههاى مختلفى دارد كه بدون درنظر گرفتن همه آنها نمىتوان به معيار واقعى دست يافت . »
مؤلف در اينجا به من مىفهماند كه من در صورتى در كارهاى خود آزاد هستم كه آزادى فردى خود را با آزادىهاى ديگر ، كه از ضمائر و وجدانهاى بشرى برمىآيد ، مربوط سازم .
هنگامى كه مؤلف ، مستانه بر پروبال آزادى سوار مىشود و سرودى سر مىدهد كه انديشه و تخيل را به هم آميخته است ، عقل و عواطف خواننده را در اختيار مىگيرد و او را در قلمرو وسيع آزادى به حركت درمىآورد . بدين ترتيب ، هنگامى سرود به پايان مىرسد كه تمام كتاب را به خود اختصاص داده است و نشان مىدهد كه زندگى على ( ع ) ، سراسر حماسه شيرين آزادى است اين زندگى وقف اين شده است كه در جامعه ، پايههاى مختلف آزادى را كه بدون آنها مقياسهاى آزادى به دست نمىآيد پىريزى كند .
من برآنم كه حتماً پدر جرج جرداق ، در شبهاى بارانى در كنار بخارى ، براى او از فرزند ابوطالب گفتگو كرده است . او نيز مثل ما دربارهء عظمت اين رادمرد بزرگ ، از زمان كودكى ، در ذهن خود كاخهايى ساخته است . . . اما جرداق با قدرت سرشارش ، توانسته است ، از تمام حرفها و خيالات و مطالب آن پيشواى بزرگ ، الهام گرفته ، نغمهاى بسازد . تو گويى فرزند ابوطالب ، در خون جرج جرداق ، مقام گزيده است و به همين جهت فصلهاى اين كتاب ، لوحههاى زندهاى است كه مىخواهد فرياد بزند ، اما از فرط شكوه و هيبت ، خموشى مىكند .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2371
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣٧١