من در صفحات اين كتاب نقد و بررسى شخصيت يگانهاى را كه هميشه او با حق و حق با او بود ، مطالعه نكردم ، بلكه در كتاب شما ، رابطهء « انسان و هستى » را كه از جنبههاى متعددى با يكديگر پيوند دارند ، مطالعه كردم . فكر مىكنم كه اگر در جهان ، هستى مطلقى وجود دارد كه انديشههاى ژرف بشرى در جستجوى آن است ، بايد جهت رسيدن به آن ، كتاب شما ، موضوع مطالعه قرار بگيرد كه از لابلاى سطور آن ، نشانههاى حق نمودار است . و اگر كسانى باشند كه مىخواهند معماى انسان و جامعه را كشف كنند ، بايد اين كتاب را مدرك تحقيق خود قرار دهند .
من دير زمانى است كه دربارهء نظرهايى كه درخصوص انسان و جامعه وجود دارد ، مطالعه مىكنم و فكر نمىكنم كه در اعصار قديم و جديد ، نظريه معروفى در اينباره ، ابراز شده باشد كه من از آن آگاه نشده باشم . تنها نتيجهاى كه از اين ديدگاهها و انديشهها به دست آوردهام ، اين است كه فكر خود را در راه رسيدن به مطالبى كه در اين كتاب پيرامون انسان كامل ، علىبن ابىطالب ( ع ) ، در يك جامعه ايدهآل نوشته شده است ، آماده كردهام .
البته اين كتاب پر سر و صدا در محافل علمى و فرهنگى ايران مورد توجه واقع شده و واكنشهاى تندى هم به وجود آورده است . و همچون موضوع خود ، گروهى با حب اغراقآميز ، و برخى با بغض مفرط ، به آن مىنگرند ، ولى روشن است كه هر انسان برجسته و هر اثر بزرگ فكرى ، بايد چنين باشد . البته بايد گفت : موضوعى كه موجب گفتگوها و مناقشات تند شده است ، تعبيراتى از قبيل « سوسياليسم » و « جامعه از همه و براى همه بهطور يكسان » و امثال اينهاست . گروهى
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2360
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣٦٠