جگرخوار « 1 » هر دو شاعر هستند ! بلكه ابوسفيان از همهء قريش شاعرتر است .
معاويه مردى است بىنظير ، بردبار ، مهماننواز ، سياستمدار ، نابغه ، مصلح اقتصادى و فردى نظامى و آبادكننده ، شايسته و منظم ، دوستدار شعر و موسيقى ، بلكه شاعرى خوش ذوق و عاليقدر . علاوه بر اينها ، او مربى لايقى است كه فرزند خود يزيد را براساس بردبارى و نيكوكارى تربيت كرده است !
لامنس هيچ نقصى در معاويه سراغ ندارد . و براساس بردبارى خاصى كه از معاويه وام گرفته است ، درصدد توجيه جنايات او برمىآيد ، و براى تبرئه او دليل اين چنين مضحك آورده است :
« معاويه ، كسى نبود ، كه بىجهت مرتكب جرمى بشود . اگر كسى را مىكشت ، به خاطر اين بود كه كشتن او را نافع مىديد ! »
قضاوت دربارهء اين استدلال خندهآور را به عهده خود خواننده مىگذاريم .
او درباره يزيد بن معاويه ، زياد بن ابيه ، عمروبن عاص ، مروان بن حكم و ساير امويان و اطرافيان آنها قضاوتهاى مشابهى دارد . يزيدبن معاويه را از لحاظ شجاعت ، « جوانمرد عرب » و از لحاظ بردبارى « معدن حلم » معرفى مىكند ! « 2 »
جالبتر از همه اين كه لامنس از آوردن مطالبى كه كوس رسوايى امويان و درباريانشان را به صدا درمىآورد ، پرهيز مىكند و از ذكر
هامش
( 1 ) همان ، ص 225
( 2 ) تمام اين مطالب را مؤلف از كتاب معاويه اول به قلم لامنس نقل كرده است