اگر انسان بخواهد در انكار صفات برجسته على ( ع ) به اسلوب لامنس اعتماد كند ، به راحتى مىتواند منكر على ( ع ) و محمد ( ص ) و سقراط و شكسپير و ناپلئون بناپارت هم بشود ، و آن هم اينكه فقط منكر يكى از صفات آنها بشود . البته اين كار دشوارتر از اين نيست كه انسان صفحاتى را در كتاب خود پر كند و با استناد به برخى از منابع و اشاره به پارهاى از اسناد و مدارك ، حقايق تاريخى را وارونه جلوه دهد !
لامنس تنها به اين كار قناعت نمىكند كه تمام حقايق مسلم تاريخ را زير پا بگذارد ، بلكه بهطور كلى راه و رسم على را مورد انتقاد قرار مىدهد . او به نظر خود تا مىتواند به على ( ع ) اهانت مىكند . على ( ع ) پس از مرگ همسرش فاطمه ( س ) ، حزن خود را هميشگى و زندگيش را شب تيرهء ظلمانى خواند . « 1 » او پس از نقل اين جمله ، از توهين و افترا خوددارى نمىكند . با گستاخى تام مىگويد : پيامبر به او بىاعتنا بود . « 2 » و از همنشينى او تنفر داشت . « 3 »
او در وجود امام على ( ع ) ، يك صفت پسنديده سراغ ندارد . كوشش مىكند على ( ع ) را از تمام اوصاف پسنديده ، حتى در مواردى كه انسان به ناچار بايد سرتعظيم و كرنش فرود آورد ، عارى سازد ! مثلًا على ( ع ) را به خاطر زهد و بىاعتنايى به دنيا و زندگى شرافتمندانهاى كه توأم با كار و عرق جبين بوده ، نه همراه با خيانت و نيرنگ ، مورد انتقاد قرار مىدهد . يكى از نقصهايى كه او براى على ( ع ) پيدا كرده ،
هامش
( 1 ) فاطمه ، ص 59 ، 72
( 2 ) همان ، صص 52 ، 56 ، 57
( 3 ) همان ، ص 57