اين است كه بعد از مهاجرت به مدينه ، براى تأمين زندگى خود كاركرد و خرمايى كه با پول دسترنج خود خريده بود ، نزد همسرش فاطمه آورد و فرمود : خودت و بچههايت بخوريد . « 1 »
روايت شده است كه على ( ع ) فرمود :
« در مدينه ، دچار گرسنگى سخت شدم . به دنبال كار ، به اطراف مدينه رفتم . زنى را ديدم كه مقدارى خاك جمع كرده و گويا مىخواهد گل درست كند . من نزد او رفتم و قرار گذاشتم كه در برابر هر دلو آبى كه روى خاك بريزم ، يك خرما بگيرم . شانزده دلو آب كشيدم و بر خاك ريختم ، تا دستهايم خشك شدند . آنگاه نزد آن زن رفتم و شانزده خرما گرفتم و خدمت پيامبر آمدم ، و او را از اين جريان با خبر ساختم . حضرت از آن خرماها با من خورد ، و درباره من دعاى خير كرد . »
آيا ممكن است كسى با تمسّك به اين داستان به تمسخر ديگرى بپردازد ؟
شگفتا ، كدام كار اخلاقى از اين عاليتر است كه علىبن ابىطالب ( ع ) ، به دست خود كار مىكند تا همسر و فرزندانش را سير گرداند ، و نيازى به ديگران نداشته باشد ؟ ! شگفتا ، آيا صفات بزرگان ، از صفت علىبنابىطالب ( ع ) كه اين چنين زندگى سادهاى دارد و بدون تكبر و خودخواهى و با صفاى قلب و خشنودى وجدان در راه تأمين معاش كوشش مىكند ، پسنديدهتر است ؟ !
لكن لامنس خود را ناگزير مىداند كه اين گونه شرافتها را نسبت به على ( ع ) وارونه جلوه دهد ، و صدق صفاى على ( ع ) را در تأمين معاش
هامش
( 1 ) مان ، ص 57