رفتار خشونتآميز ايشان با مخالفانشان خوددارى مىنمايد . هرگاه هم ناچار شود كه در ضمن بحث از مجرمى ، از ايشان ياد كند به سادگى از كنار آن مىگذرد و در بيشتر اوقات پرونده تبهكاريهاى ايشان را طورى در حضور خواننده مىگشايد ، كه خواننده را دچار اشتباه مىكند تا آنها را بىگناه بدانند . در هر صورت ، او براى اين تبهكاران وكيل مدافع سرسختى است !
مثلًا در نظر او اشكالى ندارد كه رذايل اخلاقى و انسانى مرد تبهكار و خشنى همچون « بسربن ارطاه » پوشيده شود ، زيرا او از طرف شخص اول مملكت اسلام ، معاويه ، به فرماندهى لشكرى جفاكار برگزيده شده و از طرف معاويه مأمور كشتن و شكنجه دادن شيعيان است و وظيفه دارد كه نسبت به باديهنشينان به سختى رفتار كند و مدينه و طائف و ساير شهرهاى جزيرهالعرب را كه با معاويه مخالفند با خاك يكسان سازد . حقا كه او مأموريت خود را به خوبى انجام داد و به هر جا رسيد ، در قتل و ويرانگرى راه افراط پيمود . كار وحشيگرى را به جايى رسانيد كه در موقع بازگشت به شام ، دو كودك عبيداللَّه بن عباس را كه از طرف على ( ع ) بر يمن حكومت مىكرد ، گرفت و بدون تقصير سر بريد ، بىآنكه اين كار نفعى براى خودش يا معاويه داشته باشد ، و هيچ انگيزهاى جز پستى و ناپاكى نداشت .
بيچاره لامنس در نوشتههايش به خود اجازه نمىدهد كه از اين مرد مجرم به زشتى ياد كند . همين اندازه كه وى خدمتگزار امويان و دشمن على ( ع ) است ، براى لامنس كافى است كه جنايتهاى او را ناديده بگيرد .
ولى لامنس ، كه به ظاهر مسيحى مؤمنى است ، چگونه به خود
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2305
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣٠٥