صدراسلام اظهار دوستى و علاقه مىكند ، جريحهدار كند و عواطف انسان را كه طرفدار انسانهاى نيكوكار و پاكدل است ، تخطئه نمايد .
تأسف بيشتر ما به حال او اين است كه در بدگويى و بىاحترامى به بزرگان مشرق زمين ، به طور كلى از راه انصاف و علم خارج شده است . او هرگاه به مطلبى برمىخورد كه داراى دو طرف است ، اسناد و مدارك بسيار و مسلمى را كه طرف صحيح را مشخص مىكند ، كنار مىگذارد و به اسناد و مدارك نادر و بىاعتبارى كه طرف نادرست را اثبات مىكنند ، تكيه مىكند ! وانگهى از كنار اسناد و مداركى كه يكى از صفات نيك و پسنديده را براى اين بزرگان اثبات مىكنند ، با خونسردى و بىتفاوتى مىگذرد و هرگاه به عبارتى برمىخورد كه به نظر او به ساحت بزرگان اهانتى وارد مىكند ، به رقص و نشاط درمىآيد ! يك عالم عادل منصف هرگز نمىتواند چنين صفاتى داشته باشد . چنين عالمى اهل افترا و تهمت است و تهمت و افترايى كه به نام تحقيق علمى به خورد مردم داده شود ، قابل تحمل نيست .
عجيب اين است كه لامنس براى آن دسته از اسناد و مدارك تاريخى كه به غرضورزى و كينهتوزى او كمك نمىكنند ، ارزش علمى و تاريخى قايل نيست ! و در مقابل ، اسناد و مدارك غيرمسلم را همچون وحى منزل مورد ستايش قرار مىدهد !
لامنس با همين غرضورزيهاى خود رسوا و مفتضح شده است . او گاهى سندى را مىآورد و دربارهء صحت آن ترديد مىكند . آنگاه اخبار ديگرى مىآورد ، بدون اين كه دربارهء صحت آنها گفتگويى كند . لكن سرانجام به همان خبر اوّل كه در صحت آن ترديد كرده بود باز مىگردد ، و مدارك ديگر را كنار مىگذارد . زيرا اين خبر ضعيف ، به
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2299
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٩٩