گوشه و كنار حوادث تاريخى ، مطلبى بيابند كه شأن امام را - به زعم خود پايين بياورند . در ميان آنان « لامنس » موقعيت خاصى دارد . تمام كوشش او اين است كه معاويه و بنىاميه را ستايش كند و كارى كند كه على ( ع ) را در درجهاى پايينتر از معاويه قرار دهد !
پيش از آنكه جهتگيرى لامنس را در برابر على ( ع ) و قضاياى اسلامى روشن كنيم ، ناگزيريم مقدارى درباره دانش وى گفتگو كنيم :
لامنس مردى است كه از لحاظ وسعت معلومات و اطلاعات ، كم نظير است . هيچ يك از ريزهكاريهاى تاريخ عرب بر او پوشيده نيست . او داراى استعدادى سرشار و دانشى بسيار است و كمتر خاورشناسى به پاى او مىرسد . حافظهاش قوى و شگفتآور است . كتابهاى اسلامى او ، طورى به اسناد و مدارك متكى است كه انسان از فراوانى منابع آنها به حيرت مىافتد و اعتراف مىكند كه او بر تمام نوشتههاى مورخان عرب و خاورشناسان و اطلاعات آنها اشراف دارد و در موضوعات اسلامى هيچ چيز بر او پوشيده نيست !
اين بود خلاصهاى دربارهء اين خاورشناس دانشمند . لكن منظور ما اين است كه نشان دهيم كه وى چنان دستخوش غرضورزى شده است كه اين دانش سرشار را تباه و فاسد كرده است . او دانش خود را در خدمت حقيقت قرار نداده و مداركى كه در تأليفات خود ارائه داده است ، به منظور روشن كردن حقيقت و بيان مطلبى كه در مورد شرق عربى قديم بر ديگران پوشيده است ، نيست . بلكه با كمال تأسف ، بايد بگوييم اين مرد عالم ، در كوشش خود براى وارونه جلوه دادن حقايق تاريخى ، به دانش و اطلاعات وسيع خود خيانت مىكند . علاوه بر اين ، او كوشش مىكند كه عاطفهء انسان را كه در برابر مسلمين
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2298
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٩٨