حد اعلاى كمال يافته و غرق در شگفتى شدهاند ، دو دستهاند يا صاحب عقل سليم و يا صاحب فطرت پاك و بيدار . اما آنها كه از درك بلاغت على ( ع ) حيران ماندهاند ، از اخلاق سالم و فطرت پاك محرومند .
على در رسالت خود ، حجت را به پايان رساند اما در بهرهبردن از زندگى و عمر نه . او با لبانى خندان جان سپرد ، زيرا روان و وجدانش از آنچه دلهاى بزرگ را آرامش مىبخشيد ، لبريز بود . اگر پاهاى على ( ع ) در روى زمين استوار مانده بود ، بسيارى از چيزها را تغيير مىداد ! او همچون پيامبران بزرگ خدا در ميان خانوادهء خود غريب و در ميان مردم ، تنها و در وطن خود بيگانه بود . زيرا اينان به سوى قومى آمده بودند ، كه در حقيقت با آنها ارتباط روحى و فكرى نداشتند . در زمانى زندگى را آغاز كرده بودند كه زودتر از زمان واقعى آنها بود و با روحيهاى زيستند كه درك آن براى مردم مشكل بود ! اگر آنها را شناخته بودند ، به آنها عشق مىورزيدند و كسى را كه به خاطر آنها زندگى مىكرد و به خاطر آنها شهيد مىشد ، فعالانه كمك مىكردند . اكنون به سخنان جبران توجه كنيد :
« به عقيده من پسر ابوطالب ، نخستين مرد عربى است كه با روح كلى جهان همسو شده و گفتگو كرده است . او اولين مرد عربى است كه لبانش آهنگ آن روح كلى را به گوش مردمى رسانيده كه هنوز نشنيده بودند . آنها ميان انوار بلاغت على ( ع ) و ظلمات گذشتگان سرگردان شدند . گروهى كه در برابر على ( ع ) سر سپرده بودند ، در حقيقت به نداى فطرت پاك خود پاسخ مىدادند و گروهى كه با او به دشمنى برخاسته بودند ، فرزندان جاهليت بودند !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2282
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٨٢