اينان عبارتند از : مسيح ( ع ) ، محمد ( ص ) و على ( ع ) . گفتار او دربارهء مسيح ( ع ) و محمد ( ص ) بسيار است و اقتباس او از آثار آنها معروف است . اما دربارهء على بن ابىطالب ( ع ) چه مىگويد و او را چگونه مىبيند ؟
جبران ، على ( ع ) را آن موجودى مىنگرد كه با عالىترين معانى هستى پيوند خورده است . در راه رسيده به كمال روحى ، آن چنان تلاش كرده ، تا به آن نائل و با آن متحد شده است . او ملازم و مجاور چيزى است كه جبران آن را روح كلى جهان مىنامند ، و با او راز و نياز شبانه دارند . نه او از روح كلى جهان لحظهاى دور مىشود ، و نه روح كلى جهان از او .
به نظر وى على نخستين مرد عربى است كه در گوش جهان نغمهء اين روح را به صدا در آورد . گويى قلب او از سرچشمهء فيض آن الهام مىگرفت و لبانش نغمههاى شورانگيز آسمانى را يكى پس از ديگرى پخش مىكرد . او همواره با كسانى است كه در خلعت زيباى نبوت ، برفراز بلندترين نقطه جهان ايستاده ، از آنچه مىبينند و مىشنوند ، سخن مىگويند . آرى سخن آنها وحى و گفتارشان به بلندى ستارگان آسمانى است .
بلاغت و سخندانى على ( ع ) همچون نورى است پرفروغ كه در پرتو فروزان خود انديشههاى پريشان مردم عرب را مبهوت و حيران كرد . دستهاى از آنها سخنان على ( ع ) را در زير پردههاى سياه و ظلمانى دوران حكومت خود پنهان كردند و كوشيدند كه خود را به عصر جاهليت برگردانند و با كسانى همانند شوند كه دلال منافع خود و بازرگان انسانها بودند . به عقيدهء جبران ، آنها كه بلاغت على ( ع ) را در
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2281
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٨١