آرى اين احساس نيرومند و اين عاطفهء گرانقدر است كه شاعر معره را در سوگ پاكان اندوهگين مىسازد . و چه بهتر كه همه اندوهها را يكى بناميم ، زيرا با اينكه تعداد آنها بىشمار است ، اما همچون حلقههاى زنجير به هم پيوستهاند ، و از لحاظ انگيزهها و پيامدها نيز يكى هستند . اين همان اندوهى است كه فجر و شفق را رنگآميزى كرده و از خود اثرى جاودانى به جا گذاشته است كه تا روز رستاخيز ، روزى كه مردم در پيشگاه ربالعالمين محشور مىشوند ، دوام مىيابد .
* * * اما جبران خليل جبران ، اين هنرمند و مبتكر عرب ، در دوران زندگى از لابلاى صفحات تاريخ چهرههاى درخشان انسانى را جستجو مىكرد . او مىخواست كه نمونههاى اجتماعى و انسانى خود را در گوشت و خون افراد مجسم كند .
گاهى ذهن او متوجه نيچه مىشد ، و گاهى متوجه بودا و ويليام بليك و مانند آنها ، كه به عقيدهء وى چيزهايى را در وجود او مجسم مىكردند كه جاودانى هستند .
بسيار اتفاق افتاده كه آرزوهاى خود را در افسانهاى مىيافت كه در اصل كامل نبود و احتياج داشت كه با خيالات و اشتياق طرفدارانش آن را كامل و پيراسته كند .
ولى در ميان اين بزرگان سه تن از نوادر عالم انسانيت ، قلب وى را با عشق خود لبريز كردند . آنها كمال انسانى را در بهترين مظاهر و پاكترين صورتش مجسم مىكردند . وى دربارهء آنها بسيار سخن گفت ؛ سخنانى كه مظهر كامل معانى آن هستند و روحشان اوج گرفته است .
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2280
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٨٠