هيجانانگيزى است كه در مورد مصيبتهاى على ( ع ) و ياران حق گفته شدهاست . ياران حق ، همان مردمى هستند كه آزارها و شكنجهها ديدند ، به بيابانهاى دوردست تبعيد شدند تا از گرسنگى و سرما بميرند ، زنده به گور شدند و با فرزندان و برادران خود بر سر دار رفتند و سوزانده شدند . جلّادان خودسر ، مىخواستند كه اينان به وجدان خود خيانت كنند ، و با پيروى از بردگان دونهمت ، از على ( ع ) بيزارى جويند و آن شرافت اخلاقى را كه امام در راهش كشته شده بود ، انكار كنند !
گويى احساس مىكنم كه ماده و روح مصائب علوى كه در طول قرنها همچنان برجاى مانده است ، با اين سه بيت زندگى مىكنند .
گويى مىنگرم كه ابرهاى نيلگون با آرامش و حسرت ، برفراز آن صحراى سرد در حركتند كه ابوذر غفارى به آنجا تبعيد شد ، و با شكم گرسنه و حال پريشان ، در آنجا جان سپرد ، بعد از آنكه فرزندانش از گرسنگى مرده بودند ، و زن بىنوايش ، ساكت و خاموش در آستانه مرگ قرار داشت . در همان حال امويان خونخوار ، در ميان ناز و نعمت زندگى مىكردند ، و به گناه و زشتى خو گرفته بودند .
گويى با چشمان خود مىبينم كه مسلم بن عقيل را به امر ابن زياد برفراز قصر كوفه مىبرند تا گردنش را به تيغ ستم بزنند و پيكر بىجانش را از بالاى قصر به زير افكنند ؛ و اين همه بعد از آن است كه در دست يك مشت مردم شيطانصفت ، شكنجهها ديده است كه حداقل آن اين بود كه لبهايش را بريده و بر سرش آتش ريختهاند و تنش بر اثر تشنگى فرسوده شده است ؛ در حالى كه او يكى است و دشمن هزاران !
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2278
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٧٨