آنها را بر اثر كودنى و كم فهمى ، خاموش مىبينى ، گويى همچون قاطر بىمعرفت هستند . چه بسيار مردم فقيرى كه دانايند و بر سرهاى خويش زنبيل حمل مىكنند .
همچنين ، خطاب به مالكان و حاكمان ، درباره فلاحان و كشاورزان مىگويد :
« يكسال كامل با سختى و رنج ، در مزرعه كار مىكنند .
همين كه محصول را جمعآورى كردند ، همچون اسيران ، غله را پيش شما مىآورند .
جدل بر سر قيمت ، ميان شما طول مىكشد ، و شما مىخواهيد بهاى كمترى بپردازيد .
سرانجامغله را به شمامىفروشند . اما بخشى از آن سهم قپاندار است .
بخشى را هم بايد در انبار طباخ و نانواى شما بريزد .
دامپزشك و آهنگر هم سهم خود را مىگيرند .
سرانجام ، در ته كيسه ، درهمى باقى مىماند ، كه به دهقان و كشاورز بيچاره داده مىشود . »
از اشعار انقلابى عميق شورانگيزى كه سرچشمه انديشه آن علىبنابىطالب ( ع ) است ، قطعه شعرى است كه مىگويد :
« جامعه ، به دو طبقه فقير و توانگر تقسيم مىشود ، دستى هست كه با تمامى نيرو ، برخى را از مواهب زندگى برخوردار مىكند ، و برخى را محروم مىنمايد . »
اين قطعه شعر ، از شاعر فوق است كه روزى شخصى در مجلسى از احمد شوقى ذكر خيرى كرد و از او به نيكى ياد نمود . وى گفت :
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2243
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٤٣