از همين روست كه كميت ، درباره مردمى كه دسترنجشان را ديگران مىخورند با حسرت مىگويد :
يا موقداً ناراً لفيرك ضؤؤها * يا حاطباً فى حبل غيرك تحطب
( اى كسى كه آتش افروختهاى ، آتشى كه به ديگرى نور و حرارت مىدهد ، و اى هيزم كشى كه در ريسمان ديگرى هيزم مىكشى . )
اشعار زير را يكى از شعراى عاملى در مذّمت مأمورين ماليات و دفاع از مستمندان و برترى ملخ بر حاكمانى كه تمام فكرشان غارت مردم است ، سرود است :
« عمالى كه در زمين تخم فساد مىكارند ، همچون بازماندگان قوم عاد هستند . گويا آنها در مقابل مال مردم همچون گردباد سختى هستند كه بر خاكستر بوزد . تقدير چنين بوده كه مردم بايد در برابر اين ملخهاى بىارزش تعظيم كنند !
گريه بيوهزنان و يتيمان ، در قلب سخت اينان بىاثر است .
چقدر براى رفع ظلم ، ناله و استغاثه كردند ولى كسى كه او را به فريادرسى مىخوانيد ، زنده نيست . »
اينك به گفتههاى شيخ محمد تبريزى درباره استعمارگران عثمانى به دنبال انقلاب مردم عراق و اخراج آنها از كشور خود ، توجه كنيد :
« به ماليات املاك ما اكتفا ننمودند ، بلكه به املاك اجارهاى هم تجاوز كردند .
در سرزمين ما ارزاق مردم را كاهش دادند . و بازارهاى بازرگانى را از رونق انداختند اكنون از ميان رفتند . برخيزيد و هفت سنگ در پى آنها بيندازيد . »