شعر زير از اشعار انقلابى شيخ محمد نجيب عاملى است :
« حاكمان و مردم را مشغول رشوهخوارى و رشوهدادن مىبينم .
هان اى صاحبان حكومت ، چرا مردم را مثل گوسفندان مىپنداريد ؟
چرا از مشاجره مردم ، لذت مىبريد ، و از گفته سخنچينان شاد مىشويد ؟
چقدر خرسند مىشويد ، هنگامى كه بشنويد كه اختلاف در ميان مردم شايع شده است ؟
و اين براى رسيدن به سود و منفعت است . و اگر قبول نداريد ، فردا آشكارا مىگويم و انكار هم نمىكنم . »
هم او درباره اطفال گرسنه و محتكرين مىگويد :
« كودكان ما وقتى كه چشمشان به آشپز و نانوا مىافتد ، بىقرار مىشوند .
از غارت ما ايمن نباشيد كه در مرام فرزند مستمندان ، غارت اموالتان جايز است . »
درباره كسانى كه ثروت مردم را به جيب خود مىريزند ، بىآن كه كارى انجام دهند - و چه بسيارند آنها در ديار عرب مىگويد :
« ثروت و چارپايان ، سرزمين آنها را پر كرده و هرگز صاحب نعمت خود را سپاسگزارى نمىكنند .
شكم ثروتمندان را به بزرگى شكم شتر و بازوانشان را به پهناى يك پل مىبينى . »
از اشعار شيواى او كه لطف معنى و زيبايى الفاظ را به هم آميخته و دربرگيرنده مفاهيم انقلابى است ، اين دو بيت است كه وصف حال ثروتمندان كودن و مستمندان زيرك است :
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2242
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٢٤٢