آنها را زجر داده ، و آنان را مىكشتند . وقتى هم كه نام معاويه يا يزيد برده مىشود . به عنوان سمبل و نشانهء نيرنگ و ستم و طغيان از آنها ياد مىگردد . از اين روست كه هرگاه شاعر ، رويارو با مظلوميتهاى مردم زمان خود مىشود ، خاطرهء كربلا را در ذهن خود تجديد مىكند و هرگاه به ياد خشم ستمديدگان در برابر طغيانگران زمان خود مىافتد ، خاطره عاشورا را به ياد مىآورد و مىگويد :
كان كلّ مكان كربلاء لدى * عينى ، و كل زمان يوم عاشورا
( در نظر من همه جا كربلا و هر زمانى روز عاشورا است . )
همان فريادى كه در پس اشكها و نالهها در مرثيههاى علوى ، بر ظالمان و ستمگران بلند است ، در قصايد و قطعاتى كه آنها در نكوهش روزگار گفتهاند نيز آشكار است . نكوهش روزگار در شعر آنها تمثيلى است از نكوهش مفاسد و ستمهايى كه در زمان خودشان جريان داشت . نمونه آن گفتار على بن احمد نيشابورى است كه در قرن ششم زندگى مىكرد :
« روزگار ما ، روزگار زشتى است كه در آن خير و رستگارى نيست .
در اين روزگار ، بيچارگان ، براى شب تاريك غمهاى خود ، صبحى نمىبينند .
همه در سختى و پريشانى هستند ، خوشا به حال كسى كه مرد و آسايش يافت . »
شيعيان على ( ع ) ، حماسه انقلاب را پس از اسلام ، بر سراسر تاريخ عرب گسترش دادند . اين حماسه ادبى هم داراى جنبههاى منفى و هم داراى جنبههاى مثبت است . تصور مىكنم كه خواننده انتظار دارد كه نمونههاى بيشترى از حماسههايى كه علىبنابىطالب ( ع ) محور